تبليغاتX
سیاه پیچه

سیاه پیچه

فقط دریچه ای است برای یافتن دوستان.

رفتی



رفتی قد رافتون تو یک لشتر شدوم 

از دوری تو سوختوم و خاگشتر شدوم


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 0:16  توسط آشوکا هزاره  | 

سفر

     

       چیمای خو سرمه کیدی کجا موری تو 

       مره ایشتی د اینجی تانا موری تو 

       مره موکشه تانائی تا پس بیائی 

       بیا بینشین دبیخ مه کجا موری تو


اشوکا هزاره 


17/4/2011

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 22:15  توسط آشوکا هزاره  | 

اشک

اشک مانند باران 

از چشم هایم جاریست 

غم در دلم مانند ابر سر گردان است

گونه هایم مانند زمین تر شده 

هر عابری که میگذرد

لباس هایش را ازمن جمع می کنند

تا مبادا به من الوده نشود 

چرا؟ مگر پاک نیستم 

عاشقی پاک نیست 

من انقدر اشک خواهم ریخت تا پاکیزه شوم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 19:48  توسط آشوکا هزاره  | 

بی تو چی کنم؟


آسمان آّبی را چکنم وقتی تو نیستی

شبهای مهتابی کنار ساحل را

موج ساحل و زورق های زیبا

صدای نغمه خوانی پرندگان  

ماسه های نرم ساحل 

تک سایبان را دیگر....

که دیگر برایم هوای شور و هلهله با تو را ...

عطر کل یاس و یاسمن  را بی تو چیکنم؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 23:52  توسط آشوکا هزاره  | 

کاش



کاش دلم برای کسی تنگ نمی شد

از دوری کسی دلم به جنگ نمی شد

نمی  شمردم ستاره  شب  تا  سحر

چشمانم به آسمان ذل زده هنگ نمی شد.

آشوکا _ هزاره

2011_1_2
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:13  توسط آشوکا هزاره  | 


   یک قطره شدم چکیدم اب شدم

                   غمم سر بفلک کشید 

                               دود شدم ...!

                                     پاییزشدم....

                                با هستی ام نابود شدم .




+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 1:13  توسط آشوکا هزاره  | 

شهر چشمان تو


درشـــــــهر چشــــــــــمان تو دل بدریا زده ام    

دروصل توای گل من چشم به رویا زده ام

قهر مکن نازمکن  عشوه دیگر بس است

دور گیتی را من قـــــدم   تنـــــــــــها   زده ام



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 23:13  توسط آشوکا هزاره  | 

نامه عاشقانه پسر به دختر


نامه عاشقانه خيلي جالب حتما بايد تا آخر بخواني تا متوجه شوی.


نامه يک پسر عاشق به دوست دخترش لطفا تا آخرش بخوانيد تا متوجه عشق پسر به دوست دخترش شوید.


1- محبت شديدي كه صادقانه به تو ابراز ميكردم


2- دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو


3- روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم


4- به پستي و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و


5- اين احساس در قلب من قوت ميگيرد كه بالاخره روزي بايد


6- از هم جدا شويم و ديگر من به هيچ وجه مايل نيستم كه


7- شريك زندگي تو باشم و اگرچه عمر دوستي ما همچون عمر گلهاي بهار كوتاه بود اما


8- توانستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و


9- بسياري از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


10- اين خودخواهي ، حسادت و تنگ نظري تو را هيچ كس نميتواند تحمل كند و با اين وضع


11- اگر ازدواج ما سر بگيرد ، تمام عمر را


12- به پشيماني و ندامت خواهيم گذراند . بنابراين با جدايي ازهم


13- خوشبخت خواهيم بود و اين را هم بدان كه


14- از زدن اين حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


15- اين مطالب را از روي عمق احساسم مينويسم و چقدر برايم ناراحت كننده است اگر


16- باز بخواهي در صدد دوستي با من برآيي . بنابراين از تو ميخواهم كه


17- جواب مرا ندهي . چون حرفهاي تو تمامش


18- دروغ و تظاهر است و به هيچ وجه نميتوان گفت كه داراي كمترين


19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همين سبب تصميم گرفتم براي هميشه


20- تو و يادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه


21- تو را دوست داشته باشم و شريك زندگي تو باشم .


و در آخر اگر ميخواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط شماره هاي طاق  را بخوان!!!



+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 22:28  توسط آشوکا هزاره  | 

غربت

 

درشهری غربت گم شده ام دست یاری نیست مرا

چشم بر آسمان گذاشته ام دیگر کاری نیست مرا

خنده هایم گریه هایم همه بیهوده است و سکوت

به زندان غــــــــم گیرم  و   راه فراری   نیست مرا

در  بستری تنهـــای چون  بیمار ها   افتــــاده ام

خم بر ابرو میکشم و هیچ پرستــاری نیست مرا

در  زیـــر باران غــــــم روانــــم هر ســـــو و کنــــار

اشک در چشمانم ماتم شده و اختیاری نیست مرا

خدا یا رحــــــــمتم کن بس نــــــاله و زاری کـــــردم

چی کنم هیچ لبخند و شادی خواستاری نیست مرا

 

آشوکا ـــ هزاره

۲۰۱۰ ـ ۸ ـ ۲۹

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 2:10  توسط آشوکا هزاره  | 

بیاد تو

 

 

نشستم امشب تا سحر بر تو فکر کـــردم

به مهـــتاب دیدم  و  نام  ترا  ذکر  کــــردم

چوشمع در آتش عشقت سوختم تا سحر

به قلب و جــــــــانم نام ترا  تیتر کــــــردم

 

آشوکا هزاره

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 23:36  توسط آشوکا هزاره  |